ساراسارا، تا این لحظه: 17 سال و 4 روز سن داره

سارا عزيز مامان و بابا

سارا و عید دیدنی خاله مریم

روز 7 عید بود رفتیم خانه خاله مریم به سارا خانم خیلی خوش گذشت خاله براش حسابی خوراکی خریده بود براش ژله بستنی درست کرده بود و لواشک و شکلات و خیلی چیزهای دیگه بعدشم سارا خانومو بردن پارک تا دیگه حسابی بهش خوش بگذره سارا خانوم نمی خواست با مامانش عکس بندازه ببینید چه اخمی کرده عکس میثم پسر خاله ، سارا خانوم گل و ندا خانوم دختر خاله خاله مریم ، میثم خان پسر خاله مریم ، و او کله کوچولو هم ندا خانوم ...
29 فروردين 1391

سارا پشت میله های تراس

سارا جون این عکسها تقریباً برای ٦ ماه تا ٧ ماه پیش هست من رفته بودم توی پارکینگ کار داشتم و شما خانوم خانوما رو توی تراس پشت میله ها زندانی کرده بودم الهی میرم مامان ببخشید ولی نمی شد بیایی پایین عزیزم ببین چه خوشگل خندیدی مامان جون الهی فدای اون دندونات بشم ادامشو ببین عزیزم خیلی خیلی دوست دارم هزارتو بوس برای توووووو همش دلت م یخواست بیایی توی حیاط و بازی کنی ولی نمی شد دیگه عزیزم الهی قربونت برم که اینجوری دستتو برام دراز کردی مامانی مامان جون سارا خانوم من برو تو دیگه عزیزم ببین عسلم رفته تو برین داخل بازی کنین آفرین خانوم خانوما ...
28 فروردين 1391

سارا در پارک

  سارا جان عزیزم ، عسلکم ، قشنگم یکسری از عکسهای قشنگتو برات به یادگار می ذارم تا وقتی بزرگ شدی ببینی که چقدر پارک و خانه خاله مریم و دوست داری اینجا پارک مجتمع خاله مریم هست و تو هم اونجا رو خیلی دوست داری خانم خانوما وقتی سر خردی اومدی پایین دوییدی رفتی سراغ الوکلنگ الوکلنگ و هم خیلی دوست داشتی ولی وقتی یکبار بالا و رفتی می خواستی بیایی پایین و بری سرسره         ...
28 فروردين 1391

دختر رحمت است و پسر نعمت

هزاران بار شکر که خدا دختری بر ما عطا نمود که نامش را سارا  گذاشنیم سارا یک نام دخترانه و جهانی است . ریشه ی آن عِبری است . در عبری به معنی ( شاهزاده ی من ) است . در کتب مختلف در مورد معنی این نام وحدت نظر نیست . به معنی سارا در فرهنگهای مختلف توجه کنید : سارا. (ص ) خالص را گویند. (جهانگیری ) (رشیدی ) (غیاث ) (انجمن آرا) (فرهنگ خطی کتابخانه ٔ لغت نامه ). خالص و صاف . (شعوری ). خالص و ویژه . (آنندراج ). اگرچه این لفظ به این معنی شایستگی صفت دیگر چیزها را نیز دارد لیکن ترکیب آن بجز عنبر و مشک وزر بنظر نیامده است . همچو عنبرسارا، و زر سارا. (برهان ) (جهانگیری ) (انجمن آرا) (رشیدی ) (غیاث ) (آنندراج )  . پاک . بی آمیغ. ناب ...
23 فروردين 1391

یکشنبه 21 اسفند 90

  راهنمای انتخاب اسباب بازی برای کودکان ( قسمت اول )   تعریف بازی تعریفی جامع و فراگیر از بازی که مورد تأیید همه نظریه پردازان روان شناسی باشد، وجود ندارد. هر صاحب نظری، براساس تجارب، مشاهدات، اعتقاد و دیدگاه خود، بازی را به نوعی تعریف کرده، و هر یک از این تعاریف، با برجسته سازیِ جنبه ای از بازی، نگرشی ویژه را ارائه کرده است. میان تعاریفی که از بازی ارائه شده است وجوه اشتراک و تشابه بسیاری وجود دارد. هارلوک در تعریف بازی می نویسد: «بازی» عبارت است از هرگونه فعالیتی که برای تفریح و خوشی ، و بدون توجه به نتیجه نهایی، صورت می گیرد. انسان به طور داوطلبانه به این فعالیت می پردازد و هیچ نیروی خارجی یا...
21 اسفند 1390

شنبه 20 اسفند 90

   کودکان برای شاد بودن ، بیش از هر چیزی به گفتگو با ما نیاز دارند » * حکیم ارد بزرگ « تنها هنرمندانی که برایشان راه باز می کنم، کودکان هستند. از نظر من، نقاشی های کودکان در زمره‌ی کارهای استادان قرار دارند » * هنری میلر « کودکان، خبره های راستین‌اند. آنچه برای آنها گرانبهاست، بهایی ندارد، تنها ارزش دارد » * بل کافمن ..... بقیه سخنان را در ادامه مطلب ببینید .... « کودکان، ارزشمندترین سرچشمه های دنیا و بهترین امید برای آینده‌اند » * جان. اف. کندی « بهترین شیوه آموزش به کودک ، همراه شدن با او در ...
20 اسفند 1390

سه شنبه 16 اسفند 90

  سارا جون سلام امروز ساعت ٢ بعدازظهر بود که زنگ زدم درمانگاه شهرداری تا برای دکتر متخصص ارتوپد کودکان برای اینکه ببرمت و پاهاتو نشان بدم وقت بگیرم خلاصه برا ساعت ٤ بعدازظهر وقت داد و من و بابا و شما خانوم خانوما رفتیم به سمت درمانگاه شما تو ماشین که خوابت برد و ماهم رفتیم داخل درمانگاه و وقت گرفتیم و منتظر شدیم تا نوبتمون بشه وقتی نوبتمون شد رفتیم داخل و با دکتر به صحبت کردن و پاهای کوچولوتو معاینه کرد دکتر خوبی بود خیلی خوب و بادقت معاینه کرد و گفت که هیچ مشکل خاصی نداره و تا ٦ سالگی ممکن اینگونه باشه یعنی از زانو به داخل و اگربعد از ٦ سال خوب نشد تازه اونموقع باید بیایید و درمان کنید. ما هم خوشحال از مطب دکتر اومدیم بیرون...
16 اسفند 1390

شنبه 13 اسفند 90

سارا جون دوباره سلام من سر کار هستم الان بیکار شد دارم این مطالب و برات می نویسم مامان جون زنگ زد به من  و گفت که سارا دوباره حالش خوب نیست و هرچی می خوره بالا م ییاره . آخه مامان جون عزیز دلم چی شده دوباره تازه یکمی جون گرفته بودی دیگه نمی دونم چه جوری ازت مراقبت کنم . که همش مریض نشی   من هم هر ١٠ دقیقه یکبار زنگ می زنم خانه ببینم که تو چط.ری حالت خوبه با خودت هم حرف دم ولی اصلاً حال حرف زدن نداشتی و داشتی گریه می کردی بهت گفتم که بگیر بخواب تا من بیام ببرمت دکتر  شما خانوم خانوما گفتی نه مامان می خوابم خوب می شم الهی بمیرم دیگه خسته شدی از دکتر رفتن چه کار کنم آخه مامان اگه این سرماخوردگی تو بدنت بمونه خطرناکه م...
13 اسفند 1390